تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و یک :
حرفم توی دهانم ماسید. کمی مکث کردم و توی فکر فرو رفتم زمزمه کردم:
- دستکشهاش! باید به بفهمم که زیر اون دستکشها چی قایم کرده که شب و روز پوشیده... و اون گردنبندش.
با یادآوری چیزی به طرف گوشیام که روی زمین افتاده بود هجوم بردم. خم شدم و آن را برداشتم. در گالری آخرین عکسی که گرفته بودم را پیدا کردم آن را برای مرکز فرستادم تا درموردش تحقیق کنند و از آنها خواستم تا نتایج تحقیق را برای
لطفا صبر کنید...
