تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت هجده :
همانجا بود که این عکس را انداختیم. من وسط نشسته بودم و بابا و مامان دو طرفم.
از برق چشمهایشان مهربانی میبارید در عین فقر ثروتمند بودند. انسانیت داشتند چیزی که الان پولدارترین آدمهای این دوره و زمانه یا ندارند و یا اگر دارند کمتر آن را خرج دیگران میکنند.
با تعداد زیادی از آدمهایی که توی راه گم شده بودند و آن قبیله که نامش بدوی بود از آنها پذیرایی میکرد آشنا شدیم. همان
لطفا صبر کنید...
