تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت سیزده :
با شنیدن صدای برخورد خفیفی به در ایستادم. چشمم به زیر در افتاد. نور ضعیفی که از زیر در میتابید در قسمتهایی تاریک بود. مشخص بود که کسی پشت در ایستاده است. آرام و پاورچین پاورچین خودم را به در رساندم. دستگیره ی در را گرفتم و با یک حرکت ناگهانی در را باز کردم که یک نفرمحکم جلوی پاهایم زمین خورد.
-آخ.
***
کلید برق را زدم. لوستر اتاق روشن شد و در کمال ناباوری ساحل بود که کف اتاق به زمین Ú
لطفا صبر کنید...
