تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت ده :
دستش را از دورم برداشتم و با اخم گفتم:
- ببینش تو رو خدا الانه که میخواد جیغ بزنه و اصلا حوصله ندارم
ساحل اخم کرد و آستینهای پیراهن آبیاش را بالا داد و خواست دهان باز کند که توپیدم:
- دهنت رو باز کردی، نکردی. میدونم چقدر کولی هستی نیازی نیست نشون بدی. اما وای به حالت اگه یه کلمه حرف بزنی. همین جا خفت میکنم.
رنگ از روی طارق که تا اینجا بیحرکت به ما نگاه میکرد پرید. همه
لطفا صبر کنید...
