پارت ده :

دستش را از دورم برداشتم و با اخم گفتم:
- ببینش تو رو خدا الانه که می‌خواد جیغ بزنه و اصلا حوصله ندارم
ساحل اخم کرد و آستین‌های پیراهن آبی‌اش را بالا داد و خواست دهان باز کند که توپیدم:
- دهنت رو باز کردی، نکردی. می‌دونم چقدر کولی هستی نیازی نیست نشون بدی. اما وای به حالت اگه یه کلمه حرف بزنی. همین جا خفت می‌کنم.
رنگ از روی طارق که تا اینجا بی‌حرکت به ما نگاه می‌کرد پرید. همه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️