پارت نهم :

- طیبه خانوم طیبه خانوم سینی رو بیارین.

-بی‌اختیار دو سه قدم عقب پریدم و با چشم‌های گرد شده گفتم:

چته صدات رو انداختی روی سرت؟

نیشخندی زد. طیبه خانوم آرام آرام و سینی به دست از کنارم گذشت. سلامی کرد که با سر جوابش را دادم. سینی طلای ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!