تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت هفتم :
هنوز خاله دهان باز نکرده بود که صدای مردانهی طارق که به عمد نازک شده بود، بلند شد:
- اه. راست میگه دیگه مامان! اصلا چه معنی داره من رو نمیبینی؟ خدا ازت نگذره! یعنی من با این قد دراز اینقدر ریزم که نمیبینیم؟ مادر هم مادرهای قدیم. راست میگی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
