پارت ششم :

بعد هم در حالی که کمرش را صاف می‌کرد، ادای شوهر خاله ام را در آورد:

-خوبه که همه ی خانواده وقت شام دور هم باشن. راس ساعت هشت دیر هم نکنید.

من که هنوز درگیر چشم‌های درخشان حاتم بودم، با گیجی پرسیدم:

- ها؟ چی گفتی؟ کی اومدی ساره؟

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!