پارت پانزده :

آخرِ هفته‌ای خزان‌زده به میزبانی از مراسمی که کلِ هفته به آمادگی برایش سپری شد، حاضری زد. خنکای بادِ پاییزی موسیقیِ هوهویی نواخته بود در گوشِ حاضرانی که صدای خنده‌ها و گپ و گفتشان فضا را پُر کرده بود. هلالِ درخشانِ ماه که به آسمانِ تیره‌ی شب بازگشت نگینِ ستارگان هم به استقبالش آمدند. نورِ سردش که گه‌گاه پشتِ گذری از ابرهای تیره جا می، ماند رسیده به باغی که سر تا سر با گل‌های لیلیومِ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    به هرکی نخونده یا شک داره این رمان و بخونه پیشنهاد میکنم اصلاااااا از دستش نده، به من نگا کن... من چندین ساله طرفدار این دخترم، وقتی قلمش بگیرتت دیگه تویی که ولش نمیکنی😎🔥

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    قشنگترینم🥺🤍

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    دقت کنین برزین در برابر برخورد حافظ که نشون داد چقد روانی شد از دیدن اون، همچین خونسرد یه تک خنده زد که من اگه جای حافظ بودم یه سفر تا هسته زمین میرفتم ببینم اونایی که آب میشن میرن تو زمین دقیقا از کجا سردرمیارن🙄😂🔥

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    حافظ: مارو دور ننداز😂💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    نمیتونم براتون توصیف کنم چه نیشی ازم وا شد تا بناگوش وقتی برزین گفت آدم فرار کردن نیستم🔥🛐 برزین کی جرئت میکنه با تو در بیفته برزین🔥🛐 برزین خدا زنتو بیامرزه حالا وقتشه دوباره زن بگیری برزین🔥🛐 برزین یه گزینه تک برات سراغ دارم برزین🔥🛐 برزین اون گزینه خودمم برزین🔥🛐 برزین بیا منو بگیر برزین🔥🛐

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    وای مُردم😂😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    مرموز، ساکت، خونسرد، خشک، تازه چه شعوری داشت اومد دست بده، استایلش که بذار نگم اگه قراره این کامنت به ارسال برسه، چشای اقیانوسی و... تو تموم ضعفای منو آوردی تو شخصیت برزین بعد مگه میشه من رو این آدم کراش نزنمممم؟😭😭😂✨🛐

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    می‌بینم که از دست رفتی لاو😭😂✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    من هنوز دارم به این فکر میکنم نوا چطور و چرا و چگونه و با چه منطقی به برزین گفته نه😭😂 وای مگه میشه؟ وای مگه میشهههههه؟ چرا لحنم داره شبیه لطیف دردسرای عظیم میشههههه؟😭😂😂 ولی آخه مگه میشه بهش نه گفت؟ هرجور فکر میکنم درسته یکم ترسناکه خب زیادیم مرموز و ساکته ولی جذابهههههه😭😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    ببین شاید این ویژگی جذابش برای ما واسه نوا جذاب نبوده😭😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    که رامین کسالت داشته نیومده آره؟ رامین خجالت بکش اگه مستقیم میگفتی نمیام که ریختتونو نبینم قابل قبول تر بود😒

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    واقعا با بهونه‌ی کسالت بدتر بهشون توهین کرد😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    من در برابر زیبایی این رمان زانو میزنم، در برابر قلم نویسندش که باید بدونه هر کلمه ای که مینویسه یه شاهکارو پیش میبره که مننننن براشششش غشششش میکنمممممم🛐

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    دیگه نمیشه اینجوری؛ باید ماچت کنممم😭✨🤍

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    تو عزیزدل منی آره؟ من میرم زیر پتو گریه کنم شما ادامه بدین💔✨🤝🏻

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    بگردم😂💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    الان من درحالیکه رو برزین کراش زدم، دارم غش میکنم برای حافظ که نمیتونه کراوات و تحمل کنه ولی نکته حیاتی اینکه باید تحمل کنه اینه که نوا خوشش میاد😭😂 مرد تو یه شوهر به معنای واقعی هستی که هیچکس به پات نمیرسه😭😂✨ تازه با اون برخوردش که.. البته تو دلش هیچی نیست بهرحال🙄😂✨

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    همه‌ی زندگیش باید به میلِ نوا باشه😂💅

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    چیزی که عاشقشم تو این رمان مثل باقی رمانات شخصیت پردازیه، اصن شخصیت پردازی وایِ وای😭✨ طوریکه همه انقد مویرگی با جزئیات خاص شکل میگیرن، دقتی که براشون داری، طوریکه از پسش برمیای و هربار میتونی منو بکشونی سمت یکیشون و انقد مثبت یا منفی کاملا با درک مخاطب بازی میکنن و عاشقم✨

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    قلبم و بردی برای خودت😭✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    وای ولی طوریکه این پارت عطر لیلیوم داشت😭✨ آدم با رمانای تو زندگی میکنه معصومه میدونی که آره؟ عطر دارن، حس دارن، جون دارن، آدمو یجوری غرق میکنن که عمرا نمیفهمه چیشد پارت تموم شد😭✨ خبر داری چقدر جای جوهر تو قلمت اکلیل داره؟ همینکه مینویسی اصلا اکلیل میپاشه لاو😭✨ باید این نوشته ها رو ماچ کرد😭✨

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    من چطوری غش نکنم الان برای تو قشنگم؟😭✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    اصلا دلش خواسته بیاد.. خب سیاجان؟ هرکیم بهش نه گفته دیگه خودش میدونه و لیاقتش که چی پسندیده با سلیقه و علایقش🙄😂 حس میکنم حافظ پوکر بهم زل زده ولی خب آخه خودت دقت کن، خیلی کراش نیس برزیننننن؟ اون خونسردیش، اون ژستش، اینا بازی با قلبهههههه😭😂🔥

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    دیگه کارت به جایی رسیده به حافظ هم تیکه میندازی آخه؟😂💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    کجای این بچه حس خوبی نمیده؟ وای من خیلی بد روش کراش زدمممم، قرار نبود برزین یهو بیاد تمام معادلات منو بهم بزنه، من فک میکردم قراره تا تهش پای حافظ بمونمممم ولی تو خانم ابدالی با من بازی کثیفی و شروع کردی😭😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    عشقم من همیشه سوپرایزت می‌کنم🙄😂🎀

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه(زن برزین)

    0

    مود حافظ به تغییر اسمم: سقوط مننننن در خودمههههههه😔😂😂😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    وای حافظ دنیا را ترک کرد😂😂

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    یه چیزی این وسط بین برزین و حافظ هست که بیشتر از خاطر خواه بودن نواست پس نمیتونه سر اینکه فقط خاطر نوا رو میخواست ادم بکشه 🙏💯😘🤔

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    درواقع نه به اون صورت؛ اون اولین نفری که کشت به قصد انتقام از رامین با یه نقشه‌ایه که معلوم میشه بعدا چی بوده، مشکلش با برزین سر اینه که حسش به نوا هنوز هم هست.

    ۲ ماه پیش
کپی شد!