پارت نوزده :

من سخت مشغول درس‌خواندن بودم و خانواده مشغول تهیه‌ی جهیزیه‌ام بودند، پرویز کم می‌آمد و کار و گرفتاری خود و درس مرا بهانه می‌کرد، سه هفته بعد از مسافرت بود که هنگام بازگشت از مدرسه ماشینش را در کوچه‌مان دیدم. کاش مجبور نبودم هرروز برای رسیدن به خانه از کنار خانه‌ی صدیقه‌خانم عبور کنم! در اتاق نشیمن سعید را به حرف گرفته بود، مادر مشغول ریختن چای بود، کیفم را گوشه‌ای رها کردم و وارد ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سوگل و پرویز در رمان در انتهای تردید سوگل و پرویز
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار.م

    0

    توصیفات عالی👌🤩

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    فدات شم لطف داری❤️

    ۳ هفته پیش
  • نگار.م

    0

    هرچی داستان جلوتر میره، این پرویز مشکوک تر می زنه. طفلی سوگل ساده دل

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🥲🥲👌

    ۳ هفته پیش
  • محیا

    0

    عالی بود ممنون از قلمت بانو دلم بحال این دختر میسوزه آخه از آینده خبر نداره

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    قربونت محیا جان به مهر خوندی❤️🍃

    ۳ ماه پیش
  • حنا

    0

    توصیف حیاط و فضای خونه خیلی قشنگ و دلنشین بود 🌷

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    چشات قشنگه 🍃❤️

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    سوگل هنوز ته دلش به پرویز اعتماد نداره و حقم داره 🤔

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    اهوم حق داره بچه‌م

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    هرچی جلوتر می ریم تردیدهای سوگل بیشتر به چشم میاد.

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    حس می کنم پشت این خونه و وسایلش یه داستانی پنهونه. رفتار گرم و سرد پرویز واقعاً آدمو گیج می کنه.

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    اون خونه بیشتر از اینکه ذوقم رو دربیاره، مشکوکم کرد!

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    همه میل هم نیستن اما همیشه میدیدم وقتی دختری عاشق یه نفر دیگه بوده،به راحتی خودش رو در اختیار کسی قرار نمیده،حتی اگه شوهرش باشه،سوگل زیادی خودش رو دراختیار پرویز قرارداده

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    خب جذابیتای پرویز رو دست کم گرفتی😂 درسته خیلی آتیش سوزونده و گذشته خوبی نداشته ولی تونسته سوگل رو جذب کنه و سوگل هم جوری تربیت شده که می‌دونه بعد ازدواج باید به زندگیش بچسبه

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    پرویز سر وگوشش جوارح زیادی میجنبه😄😄حیف سوگل 🥲

    ۵ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    خوشحالم که همراهی مریم عزیز❤️

    ۵ ماه پیش
  • م

    1

    رفتارش،رفت و آمدش،کارش،خونش،تماساش،همه چیزش مشکوکه و طبیعی نیست،ولی این دیگه کلا بی خیاله،انگار تارک دنیا شده 😠😮🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️