پارت هشتاد و دوم :



«نزدیک به بعد از ظهر»
- اینجا جات امنه، نگران نباش و فقط استراحت کن.
- ولی منم باید باهاتون بیام. نمی‌تونم مثل پیرمرد فرسوده روی تخت بشینم و منتظر بمونم خبر مرگ شما بیاد.
- تا موقعی که پیرمرد نشی و نبینم که چرک و زشت شدی مطمئن باش نمی‌میرم.
- هانا!
با خنده به چشم‌های زمردی و سبزش خیره شدم و لب‌هام رو به هم فشردم. از اینکه دستش انداختم و جدی نمی‌گیرمش اخم غلیظی بین اب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعیده

    7

    بابااا نکننن اینکاروو با مننن میدونمم اخرش همه ی اینا زهرمار میشه ولی نکن باشه؟😭😭

    ۱ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    4

    حاجی توروخدا...هر کاری میکنی بکن نویسنده جان ولی تورو جون مادر مقدس و اون بچه های تک امتیازی و از هم جدا نکن ... وای حمیده بزار اینا حداقل باهم باشن ، از طرف بقیه تحت فشار باشن ولی از سمت اکیپ خودشون نه...تورو *** های مادر مقدس یه توجهی به زجه هایمان بکننن🛐🛐🛐😭🤲🏻

    ۲ ماه پیش
  • فن آرین ایلیا شیثثث

    1

    چرا من احساس میکنم قرارع یه بلایی سر زن آندرس یا بچش بیاد؟امیدوارم درست حس نکرده باشم خیلی می ترسم که یه اتفاقی تو زندان واسه زنش بیوفته

    ۲ ماه پیش
  • ملور

    12

    حمیده حمیده حمیده تورو به تمام مقدسات اینارو از هم جدا نکنیا 😂😭 به *** حسین جرعت ندارم برم پارت بعد ببینم هرکدوم یه بلا سرشون میاد😭😭

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    17

    وای اونجایی که گفت آندرس از حیوونا بدش میاد یاد رابطه ایوار و اقای ببولی افتادمممم🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • زن ایوار

    4

    منممممممم🤣🤣🤣🤣🥺

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    15

    فقط منم که دلم با ماندلا گفتن دراکولا ضعف میره یا شمام اینطوری اید !؟ 🥹😭

    ۲ ماه پیش
  • زن ایوار

    7

    من عاشق همه لقب های هانام🥺🥲

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    یعنی چی که اخرین دیدارهههههه ، یعنی چیییییی حمیده قراره چه بلایی سر بچه هام بیاری 😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    6

    " دیگه نبینم این حرفو بزنیا کوروش خطر " یعنی ایلیا جوری این حرفو زد که گفتم شاید جدی فکر میکنه کوروش خطر دوست پسرشه🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • Delnaz

    9

    "تنها جایی که اسم بچهای تک امتیاز کنار هم موندگار شد روی اون تیرکمون بود"" ولی غمی که این جمله داشت :)💔

    ۲ ماه پیش
  • Delnaz

    3

    بلخره یکی تونست آندرس و حرص بده🙂😂

    ۲ ماه پیش
  • Delnaz

    4

    "الهه من تویی .... تو بگو چجوری بپرستمت:))"

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار

    5

    اما اونجایی ک آندرس گفت پرنسس نلین و جانشین شاران تو ی قاب فقط شاهزاده جامین کمه 🤣 نمیدونست ک ایلیا همون شاهزاده گم شده یه ک هر سه تا جانشین تو ی قاب کنار هم بودن

    ۲ ماه پیش
  • یگانه

    0

    جرررررر دقیقاً 🤣🤣🤣🎀

    ۲ ماه پیش
  • Reyhane

    4

    چه غم عجیبی داشت این پارت..:) اونها برای آخرین بار کنار هم جمع شدن در حالی که نمیدونستن آخرین باره.. شاید هم می دونستن ولی نمیخواستن باور کنن:)

    ۲ ماه پیش
  • یگانه

    0

    بچه های نازم :)))💔

    ۲ ماه پیش
  • Rez

    4

    وقتی اون جاسوس درمورد حقیقت حرف زد ، حس میکنم همه چیز زیر سر شاران و جامین هیچکاری نکرده و همه اش دروغ شارانی هاست . و جامین بی گناه

    ۲ ماه پیش
  • یگانه

    0

    جامین ع...ن..ه داداش منظورت چیهه؟ جامینی ها همشون کفتار صفت ان

    ۲ ماه پیش
  • حدیث

    1

    یعنی چی که آخرین بار بوددددد!!!!!😭😭😭😭😭😭🙁💔💔💔💔💔💔 چه غمی داشت این پارت😭💔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!