جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت هشتاد و دوم :
«نزدیک به بعد از ظهر»
- اینجا جات امنه، نگران نباش و فقط استراحت کن.
- ولی منم باید باهاتون بیام. نمیتونم مثل پیرمرد فرسوده روی تخت بشینم و منتظر بمونم خبر مرگ شما بیاد.
- تا موقعی که پیرمرد نشی و نبینم که چرک و زشت شدی مطمئن باش نمیمیرم.
- هانا!
با خنده به چشمهای زمردی و سبزش خیره شدم و لبهام رو به هم فشردم. از اینکه دستش انداختم و جدی نمیگیرمش اخم غلیظی بین اب
مطالعهی این پارت حدودا ۳۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملکه ی دلقک
4حاجی توروخدا...هر کاری میکنی بکن نویسنده جان ولی تورو جون مادر مقدس و اون بچه های تک امتیازی و از هم جدا نکن ... وای حمیده بزار اینا حداقل باهم باشن ، از طرف بقیه تحت فشار باشن ولی از سمت اکیپ خودشون نه...تورو *** های مادر مقدس یه توجهی به زجه هایمان بکننن🛐🛐🛐😭🤲🏻
۲ ماه پیشفن آرین ایلیا شیثثث
1چرا من احساس میکنم قرارع یه بلایی سر زن آندرس یا بچش بیاد؟امیدوارم درست حس نکرده باشم خیلی می ترسم که یه اتفاقی تو زندان واسه زنش بیوفته
۲ ماه پیشملور
12حمیده حمیده حمیده تورو به تمام مقدسات اینارو از هم جدا نکنیا 😂😭 به *** حسین جرعت ندارم برم پارت بعد ببینم هرکدوم یه بلا سرشون میاد😭😭
۲ ماه پیشفاطمه
17وای اونجایی که گفت آندرس از حیوونا بدش میاد یاد رابطه ایوار و اقای ببولی افتادمممم🤣🤣🤣
۲ ماه پیشزن ایوار
4منممممممم🤣🤣🤣🤣🥺
۲ ماه پیشفاطمه
15فقط منم که دلم با ماندلا گفتن دراکولا ضعف میره یا شمام اینطوری اید !؟ 🥹😭
۲ ماه پیشزن ایوار
7من عاشق همه لقب های هانام🥺🥲
۲ ماه پیشفاطمه
4یعنی چی که اخرین دیدارهههههه ، یعنی چیییییی حمیده قراره چه بلایی سر بچه هام بیاری 😭😭😭😭
۲ ماه پیشفاطمه
6" دیگه نبینم این حرفو بزنیا کوروش خطر " یعنی ایلیا جوری این حرفو زد که گفتم شاید جدی فکر میکنه کوروش خطر دوست پسرشه🤣🤣🤣
۲ ماه پیشDelnaz
9"تنها جایی که اسم بچهای تک امتیاز کنار هم موندگار شد روی اون تیرکمون بود"" ولی غمی که این جمله داشت :)💔
۲ ماه پیشDelnaz
3بلخره یکی تونست آندرس و حرص بده🙂😂
۲ ماه پیشDelnaz
4"الهه من تویی .... تو بگو چجوری بپرستمت:))"
۲ ماه پیشطرفدار
5اما اونجایی ک آندرس گفت پرنسس نلین و جانشین شاران تو ی قاب فقط شاهزاده جامین کمه 🤣 نمیدونست ک ایلیا همون شاهزاده گم شده یه ک هر سه تا جانشین تو ی قاب کنار هم بودن
۲ ماه پیشیگانه
0جرررررر دقیقاً 🤣🤣🤣🎀
۲ ماه پیشReyhane
4چه غم عجیبی داشت این پارت..:) اونها برای آخرین بار کنار هم جمع شدن در حالی که نمیدونستن آخرین باره.. شاید هم می دونستن ولی نمیخواستن باور کنن:)
۲ ماه پیشیگانه
0بچه های نازم :)))💔
۲ ماه پیشRez
4وقتی اون جاسوس درمورد حقیقت حرف زد ، حس میکنم همه چیز زیر سر شاران و جامین هیچکاری نکرده و همه اش دروغ شارانی هاست . و جامین بی گناه
۲ ماه پیشیگانه
0جامین ع...ن..ه داداش منظورت چیهه؟ جامینی ها همشون کفتار صفت ان
۲ ماه پیشحدیث
1یعنی چی که آخرین بار بوددددد!!!!!😭😭😭😭😭😭🙁💔💔💔💔💔💔 چه غمی داشت این پارت😭💔
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سعیده
7بابااا نکننن اینکاروو با مننن میدونمم اخرش همه ی اینا زهرمار میشه ولی نکن باشه؟😭😭