پارت چهارم :

دیانا نفس عمیقی کشید و سرش را تکان داد. با خودش گفت: از پسش برمیام.

سوخاری فروشی بروبچ، از آن روز محل کارش می‌شد. جایی که موقعیت خوب و مشتریان نسبتا زیادی داشت. روی تابلوی مغازه که بالای آن آویخته شده بود، خروسی کارتونی با خوشحالی جعبه‌ای سوخا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!