مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و نوزده :
وقتی به خودم اومدم که سیاه جیگر گوشهم تنم بود و دیگه نداشتمش. تمام وجودم پر از خشم نفرت از منصور بود. به جای طفل معصوم من اون بیهمه چیز باید میمرد.
طاقت نداشتم بیبی رو توی این حال ببینم. روی زانوهام به طرفش رفتم و محکم بغلش کردم و هر دو هایهای گریه کردیم. دوست نداشتم حتی یک لحظه هم بیبی رو توی این حال ببینم. مادرجون، بیبی رو از توی بغلم بیرون کشید و قرصی رو به دهن بیبی نزدیک
لطفا صبر کنید...
