پارت صد و دوازده :

یک هفته بعد..

اِلارا
بهار رو به اتمام بود و تابستان گرم و دوست داشتنی از راه می رسید.
بااین حال هنوز هوا عالی بود.ما مقابل خونه‌ی ریون بودیم وگابریل برای بار سوم من‌و بغل کرد.نمی فهمیدم چرا داره خداحافظی رو این قدر طولانی می‌کنه!
به هر حال اون که قرار نبود به یه سفر بی بازگشت بره..
به ماشین ریون و ماشین سارا که در جهت مخالف هم بودند اشاره زدم.
_بهتره بریم سارا و ریون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    چه پایانی بوووووووود نهههههه

    ۲ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    🥲🤍

    ۲ ماه پیش
  • مهناز

    0

    وای خدایا🤯

    ۲ ماه پیش
  • پردیس

    0

    ممنون ازت رمان محشری بود و از صوفیا متنفرم خدا لعنتش کنه😒

    ۲ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشت اومده عزیزم😍 ممنون که خواننده خاموش نبودی🤍

    ۲ ماه پیش
  • پردیس

    0

    عزیزمنی زیبا❣️❣️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ممنونم بخاطر اینکه اینهمه مدت زحمت سیدی و رمان رو نوشتی، خسته نباشی :)

    ۲ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قربونت ممنون که تا آخر همراه بودی😍🤝

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    آخه چرا اینجوری شد :) من واقعا انتظارشو نداشتم... یجوری شک شدم الان🥲کاش اینکارو با من نمیکردی :)

    ۲ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم😭

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    حیف که گفتی اسپویل نباشه :)

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    0

    نه الاری عزیزم حق عشق شما این نبوددددد

    ۲ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آرههه😭🥲

    ۲ ماه پیش
کپی شد!