پارت صد و دوم :

- خوبی؟!
- نه.
بغضش می‌ترکد.
- من پات وایسادم! من پای این گریه‌‌هات وایسادم. غصه چی رو داری؟!
گریه آترا بیشتر می‌شود و نیکداد با قدم‌های بلند از عرض خیابان رد می‌شود. زیر تیره برق کوتاه می‌ایستد و نور صورتش را روشن می‌کند. به چشم‌های خیس آترا خیره می‌شود:
- می‌دونی وقتی اینجوری می‌بینمت حالم بد میشه؟! نترس دیوونه من هواتو دارم! شده یه ایل رو راضی می‌کنم که دستت بیاد تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    ایشالله که اتفاقی نیوفته برای باباهه همه چی بدتر نشهه نیکداد بیاد خواستگاری همه چی فیصله پیدا کنه

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید صبر کنیم تا پارتای بعد

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    هر چه قدر دلم برای امیرحسین توپارت قبلی سوخت اینجا ازش بدم اومد یعنی چی ابروی یه دخترو سر نه شنیدن بردیی😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    وای خیلی خوب بود .ببخشید که ضد حال خوردین

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    الهی بگردم خیلی کنار هم خواستنی وشیزینن نیکداد چه قدر کنار اترا مهربون و شاده حقشه که آترا روداشته باشه فقط اگر این اقای امیرحسین کینه ای اجازه بده به نظر که عکسا رونشون بابای اترا داده

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره کنار هم خیلی شیرینن اگر بقیه بذارن...باید ببینمی چی پیش میادد

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    امیرحسین که رفت،کی بهش عکس نشون داد،شایدم شیوا برای یونسم عکس فرستاده باشه 🤔

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    امیرحسین قبل رفتن عکسا رو داد به بابای اترا

    ۳ ماه پیش
  • ساحل

    1

    وای چه ماجرایی شد امیرحسین چرا اینجوری کرد چی میشد کوتاه میومد

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    با توجه به عکس العمل یونس و اون استوری که گذاشتین،یعنی یونس ودوستش به گذشته نیکداد مربوطن 🤔😠🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    استوریای من اسپویل داره شما نادیده بگیر من اصلا چیزی رو تایید نمیکنم🫣🫣😬

    ۳ ماه پیش
کپی شد!