پارت بیست :

به این امید که بخاطر حواس پرتی فراموش کرده باشه قفلش کنه، دستگیرهٔ در رو فشار دادم؛ با باز شدنش نفس حبس شده ام رو آزاد کردم و قدم اولم رو از چارچوب در بیرون گذاشتم.
اون یکی پام رو بهش رسوندم و نفس عمیقی کشیدم.
بعد از مدت ها اسارت توی اون چارچوب خفقان آور حالا احساس زندگی می کردم.
هنوز زیاد دور نشده بودم که صدای تکون های شدید سرباز رو از پشت سرم شنیدم.
برگشتم و با صندلی کج شده اش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ......

    0

    به فکر کردن نیست حاجی همینجوریم معلومه جوری زده یه جیزی رو خراب کرده که قابل جبران نیست اصلا

    ۲ روز پیش
  • افسون

    0

    هر چی که بوده در شان انسان غیرتمند مثل فرمانده نبوده که تمام سربازها ش و کنترل میکنه و براش احترام قائل هستند

    ۲ هفته پیش
  • بی نامونشون

    2

    پدر فدریک یا ممکنه برادرش رو کشته... ممکنه مادر یا خواهرش رو کشته باشه چون الستیر گفت الکاز دستور کشتن یه نفر رو داده و اون نفر حتما خیلی مهمه که همه مردم دلاکرو از ایرین متنفرن

    ۲ ماه پیش
  • Par

    2

    فدریک کیه؟ منظورت اریکه😂

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    3

    کشتدن یکی از مهم ترین فرد دلاکرو

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    2

    از سربازه خوشم میاد آدم باحالی به نظر میرسه از این پارت واقعا خوشم اومد دمت گرم فاطمه جونم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    آنقدر ذوق داشتم که قلبام رو یادم رفت 💙💙💙💙

    ۲ ماه پیش
  • Sahrraa

    0

    تازه سروعش کردم بد نیست

    ۲ ماه پیش
  • Godrina

    3

    احساس میکنم آلکازار ی جنایت بزرگ کرده و خودس مقصر جنگ و دشمنیه🙄🧐

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    رمان خیلی قشنگه... وقتی میخونمش انگار اونجام و دارم از نزدیک این وقایع رو میبینم

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    خوبه سربازه باهاش حرف زد،حتی اگه بهم فحش بدن و توسروکله هم بزنن....بنظرم دوستای خوبی میشن

    ۲ ماه پیش
  • پری

    2

    رمان قشنگی به نظر میاد فقط کاش پارتا طولانی تر بشه یا روزی چند پارت بزارین

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    چقد سخته تو شرایط این دختر بودن🥲

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    دلم برای این سربازه میسوزه خوشمم میاد ازش خیلی سادست🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • هلن

    0

    کاش پارتی طولانی تر باشه مث رمان جغد انبار🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!