هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت بیست :
نزدیک میز قبلیشان که شد، سمیر بلند شد. سارینا نیز کیف خودش و نورا را برداشت و کنارش ایستاد. تا نورا رسید، تشکرش را در کمال احترام به خورد باربد داد، سری مقابلش خم کرد و جای او را پشت ویلچر نورا گرفت. اینبار جای اینکه سارینا کنار راننده بنشیند، نورا را روی صندلی جلو نشاند. همیشه خودش کنار نورا مینشست و تا رسیدن به مقصد، با او حرف میزد. حتی اگر چک و چانه زدن بود، لذت میبرد. اما آن شب ا
لطفا صبر کنید...
