هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت هفده :
هنوز در حال و هوای ابیات خوش و بازی با احساسش بود که با شنیدن صدایی متفاوتی خوشی لحظههایش پر کشید:
-خودتی نورا. پات چی شده؟
مقابل خود پسری دید با ابروهایی کاملا تیغ خورده و تمیز که لبهایش با رنگی صورتی محو برق میزد. مژههایش را هم مشکی پرکلاغی کرده و موهای تافتخوردهاش را سمت بالا داده بود تا کمی از کوتاهی قدش را جبران کند. شلوارش کم مانده بود به زانویش برسد. لباسش کمی بالاتر
لطفا صبر کنید...
