پارت چهارم :
یک آرامش تصنعی که به نظر من دوام چندان زیادی نمی آورد.
با لحن آرامی خیره به چهره ی دوست داشتنی اش گفتم:
_ بیخیال این حرفا؛ حالا بگو ناهار چی داریم؟
مقنعه را به عادت همیشگی از دست من گرفت و مشغول تا زدن آن شد:
_ما ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
