پارت بیست :

حال هیچ کداممان رو به راه نبود. سِرُم نریمان تمام شده بود و به کمک پرستار با دست گچ گرفته و سر باند پیچی شده از اتاق آمد بیرون و نشست رو صندلی. دور گردنش هم گردنبند طبی گذاشته بودند چون دست سنگین بهزاد به گردنش هم آسیب وارد کرده بود. هنوز هم عصبی بود. گوشه لبش بر اثر مشت پاره شده بود و هنوز هم کمی اثر خونریزی داشت. تا نشست روی صندلی گردنش را به دیوار تکیه داد و با لحن کاملا عصبی رو کرد به من_ ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    دیدین گفتم باباش گولش زده سیاوشو و دروغ گفته که سیاوش این مدلیه! ولی خداییش خیلی دلم برا تنهایی عشق سیاوش میسوزه😔👎🏼

    ۱ ماه پیش
  • سرو

    1

    من گفتم عکس هارو بذاره 😡😡 بعداز سمانه جون تشکر می کنن

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بلاخره نویسنده منما😝

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    ایده از من بود وگرنه تو که اصلا به فکرش نبودی

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به فکرش بودم ولی لازم‌نمیدونستم چون من همش دارم عکسا رو میذارم تو استوری 😁

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    سمممماااااآنه دارم برات صبر کن ببینم

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فراررررررر😂🤭

    ۳ ماه پیش
  • حسام

    1

    دخترم شما گفتی ولی بلاخره زحمت ها رو نویسنده عزیز رو دوش داره دیگه😊

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گل گفتی آقا حسام🥲😁

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    0

    یعنی من دارم براتون صبر کنین اگه از اسمم محرومتون نکردم با یه اسم دیگه کامنت میذارم تا دلتون تنگ بشه اصلا بابابزرگ کی از تو نظر خواست

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تو گفتی ماهم گفتیم دیگه🤭🙈😁

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    نفس عمیق بکشششششششش سروووووو😁

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    😁🤭

    ۳ ماه پیش
  • راحله

    0

    چرا به فرناز میگن فرفری. فرناز که موهاش *** و صافه

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مخفف اسمشه😁

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    این همه اینا اکیپ مافیایی تشکیل دادن،تعقیب و گریز کردن،فرزاد خیلی راحت باهاش دوست شد،اونم همه داستان سالها دوریشو تعریف کرده 🤭😮

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه اش تقصیر فرنازه😂🤭

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    بله،همش کاره فرنازه،یه دفعه حس مافیایی می کنه،یه دفعه هم خالی می کنه میره غار تنهاییش ،همه رو بی خبردمی ذاره 😏

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بیچاره اونی که میخواد عاشق این بشه🤭

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    اون بخت برگشته حتما بیچاره می شه،هربار که خانم بره غار تنهاییش،باید کل شهرو خبردار کنه تا پیداش کنه 🤣

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی بود،تشکر که پارتای هدیه و طولانی می ذارید 🙏🏻🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم🥰

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی اخلاق بدی داره فرناز،یعنی چی یه دفعه غیب می شه،از کسی خبر نمی گیره و رهاشون می کنه هیچی،نگران خودشم می شن بقیه(حال من فکر خودمونم که بی خبر می مونیم از اتفاقت بقیه🤭)

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه هم بداخلاقه هم نقشه کش خوبی نیست فقط خرابکاری میکنه 😂

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    2

    به خدا دلم واسه سیاوش سوخت☹️ کاش بیتا بهش اجازه بده حرف بزنه گناه دارن جفتشون

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره واقعا

    ۳ ماه پیش
  • مهربانو

    2

    خیلی داره هیجانی میشه دستت طلا سمانه گلی

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    سمانه خوبی امروز دیر پارت گذاشتی حالت خوبه

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کار بدی کردم آیا 🤭

    ۳ ماه پیش
  • فرزانه

    2

    وای سمانه جون مرسی که عکس شخصیت ها رو گذاشتی و مرسی که پارت هدیه دادی مهربون ترینی به خدا😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات شم عزیزم 🥰

    ۳ ماه پیش
کپی شد!