رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت بیست :
حال هیچ کداممان رو به راه نبود. سِرُم نریمان تمام شده بود و به کمک پرستار با دست گچ گرفته و سر باند پیچی شده از اتاق آمد بیرون و نشست رو صندلی. دور گردنش هم گردنبند طبی گذاشته بودند چون دست سنگین بهزاد به گردنش هم آسیب وارد کرده بود. هنوز هم عصبی بود. گوشه لبش بر اثر مشت پاره شده بود و هنوز هم کمی اثر خونریزی داشت. تا نشست روی صندلی گردنش را به دیوار تکیه داد و با لحن کاملا عصبی رو کرد به من_ ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سرو
1من گفتم عکس هارو بذاره 😡😡 بعداز سمانه جون تشکر می کنن
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بلاخره نویسنده منما😝
۳ ماه پیشسرو
1ایده از من بود وگرنه تو که اصلا به فکرش نبودی
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به فکرش بودم ولی لازمنمیدونستم چون من همش دارم عکسا رو میذارم تو استوری 😁
۳ ماه پیشسرو
1سمممماااااآنه دارم برات صبر کن ببینم
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فراررررررر😂🤭
۳ ماه پیشحسام
1دخترم شما گفتی ولی بلاخره زحمت ها رو نویسنده عزیز رو دوش داره دیگه😊
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گل گفتی آقا حسام🥲😁
۳ ماه پیشسرو
0یعنی من دارم براتون صبر کنین اگه از اسمم محرومتون نکردم با یه اسم دیگه کامنت میذارم تا دلتون تنگ بشه اصلا بابابزرگ کی از تو نظر خواست
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تو گفتی ماهم گفتیم دیگه🤭🙈😁
۳ ماه پیشسهیلا
2نفس عمیق بکشششششششش سروووووو😁
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
😁🤭
۳ ماه پیشراحله
0چرا به فرناز میگن فرفری. فرناز که موهاش *** و صافه
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مخفف اسمشه😁
۳ ماه پیشمیم
1این همه اینا اکیپ مافیایی تشکیل دادن،تعقیب و گریز کردن،فرزاد خیلی راحت باهاش دوست شد،اونم همه داستان سالها دوریشو تعریف کرده 🤭😮
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همه اش تقصیر فرنازه😂🤭
۳ ماه پیشمیم
1بله،همش کاره فرنازه،یه دفعه حس مافیایی می کنه،یه دفعه هم خالی می کنه میره غار تنهاییش ،همه رو بی خبردمی ذاره 😏
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بیچاره اونی که میخواد عاشق این بشه🤭
۳ ماه پیشمیم
2اون بخت برگشته حتما بیچاره می شه،هربار که خانم بره غار تنهاییش،باید کل شهرو خبردار کنه تا پیداش کنه 🤣
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا😂
۳ ماه پیشمیم
1خیلی عالی بود،تشکر که پارتای هدیه و طولانی می ذارید 🙏🏻🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰
۳ ماه پیشمیم
1خیلی اخلاق بدی داره فرناز،یعنی چی یه دفعه غیب می شه،از کسی خبر نمی گیره و رهاشون می کنه هیچی،نگران خودشم می شن بقیه(حال من فکر خودمونم که بی خبر می مونیم از اتفاقت بقیه🤭)
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دیگه هم بداخلاقه هم نقشه کش خوبی نیست فقط خرابکاری میکنه 😂
۳ ماه پیشصدرا
2به خدا دلم واسه سیاوش سوخت☹️ کاش بیتا بهش اجازه بده حرف بزنه گناه دارن جفتشون
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا
۳ ماه پیشمهربانو
2خیلی داره هیجانی میشه دستت طلا سمانه گلی
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات عزیزم
۳ ماه پیشسرو
3سمانه خوبی امروز دیر پارت گذاشتی حالت خوبه
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کار بدی کردم آیا 🤭
۳ ماه پیشفرزانه
2وای سمانه جون مرسی که عکس شخصیت ها رو گذاشتی و مرسی که پارت هدیه دادی مهربون ترینی به خدا😍😍😍😍😍😍😍😍
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات شم عزیزم 🥰
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1دیدین گفتم باباش گولش زده سیاوشو و دروغ گفته که سیاوش این مدلیه! ولی خداییش خیلی دلم برا تنهایی عشق سیاوش میسوزه😔👎🏼