هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و چهارم :
فرشته سرش را دزدید و فقط چشمانش را بالا نگه داشت تا بتواند سگ را که میغرد ببیند و همزمان زمزمه کرد: این سگه یا گرگ؟ چقدر شبیه گرگه؟
ـ سنیوریتا بیاید بیرون. خجالت نکشید. تماشا برای عموم آزاده.
فرشته لب پایینش را گاز گرفت و زیرلب گفت: «خدا لعنتت کنه مسخرۀ دیوانه.»
خندهاش گرفته بود. همینطور که دستان استخوانیاش را به نشانۀ تسلیم بالا میبرد، کَجَکی از پشت تپه بیرون آمد و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1واقعا یه موجود شیطانیه یا بخاطر گرگ بودنش فقط عجیبه،اگه شیطانیه این نقاشی چی میگه 🤔🙏🏻
۳ ماه پیشاکرم بانو
4پیشنهاد هلگورد برای اولین نقاشی روی دیوار واقعا شگفت زده ام کرد
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
والا ماهم برگامون ریخت از دست این مرد
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
2عالی مثل همیشه خسته نباشید ممنون
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۳ ماه پیشاکرم بانو
4حالا دعا رو میبینه فک نکنه فرشته خودش تو کار دعاو طلسمه اومده بوده هلگوردو طلسم کنه😂😂
۳ ماه پیشفرشته
2شاهکاری دلبر و جذاب❤️
۴ ماه پیشسرو
4الان هلگورد بسته رو میبینه و کاربرد شکافیش میکنه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

jinx
0من که عاشق صدای هلگورد شدم