هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست :
فرشته لبهایش را به هم فشرد و بدون کلمهای آنجا را ترک کرد. به خانه که برگشت، درِ پذیرایی را محکم عقب زد. نازگل آنجا منتظرش بود. تازه میخواست با ذوق بهطرفش بپرد که فرشته تختهشاسیاش را روی مبل انداخت و جلوی مبل آسو ایستاد و دستبهسینه از آسو پرسید: راسته؟
آسو سرش را بالا گرفت و چند باری پلک زد. ابروهای پرحجمِ سفیدش به هم گره خوردند.
ـ بهجای سلام گفتنه؟
ـ سلا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
0فکر کنم کار فهیمه ست طفلی فرشته
۱ هفته پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۱ هفته پیشاطلسی
0حتی یه نفرم تو خونواده فرشته درست درمون نیست
۲ هفته پیشکتی
0منونم نویسنده محترم❤️ خدا قوت به شما
۲ هفته پیشفریده
0باز خوبه فرشته خودشو نمی بازه. من اگه بودم دیوانه میشدم
۲ هفته پیشافسانه
0چه حس بدی داشت اون لحظه فرشته وقتی فهمید
۲ هفته پیشکورال
0وای چرا این پارت هلگورد نبود دلم تنگ شد🥲
۲ هفته پیشمهنوش
0اره منم دلم میخواست باشه😭
۲ هفته پیشآترین
0یکی جلوی دهن فهیمه رو بگیره زر نزنهن
۲ هفته پیشپریا
0یه بنزین بریزی این خونواده فرشته رو اتیش بزنی همه رو
۲ هفته پیشMiss nazi
0منون ارزو جون🌹💝 خسته نباشی عزیزم
۲ هفته پیشسیندرلا
0به قدری خوب دراوردی که انگار دارم فیلم می بینم😍
۲ هفته پیشکندرا
0چقدر توصیف حال شخصیت ها قویه.
۲ هفته پیشنیسان آکیوز
0وای این کاوه و زنش چقدر مزخرف هستن😡
۲ هفته پیشاسرا
0خودش دخترشو بیرون کرده انتقامشو از بابای فرشته میخواد!
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
مرجان
0زندایی فهیمه