هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سیزده :
فصل پنجم
قیافۀ فرشته دیدنی بود. گردنش خشک شد و آب دهانش بخار گردید. درک میکرد که نازگل بترسد، ولی درک نمیکرد چرا خودش هیجانزده شده و ذوق کرده است؟ اصلاً ذوق بهخاطر چی؟ نازگل رنگورویش مثل ماست شده بود و هر دو به هلگورد نگاه کردند.
آهنگ قطع شد. موجی از پچپچ و درگوشی مثل دود اسپند در میان مهمانان پیچید. گوشت همه ریخته بود. هلگورد خودش زیرچشمی، درحالیکه کادویی نسبتاً
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهری
0به خاطر فرشته اومد
۳ ماه پیشjinx
0به نظر من اومده شر به پا کنه من کم کم دارم عاشقش میشم
۳ ماه پیشjinx
0به نظر من اومده شر به پا کنه من کم کم دارم عاشقش میشم
۳ ماه پیشمیم
0فکر کنم بخاطر فرشته اومده،البته فعلا فکر می کنه چون نوه آسوئه و می خواد با نزدیک شدن به فرشته حرصشون بده
۴ ماه پیشمیم
0فکر کنم بخاطر فرشته اومده،البته فعلا فکر می کنه چون نوه آسوئه و می خواد با نزدیک شدن به فرشته حرصشون بده
۴ ماه پیشبنیتا
1خب معلومه به عشق فرشته اومده عاشقش شده
۵ ماه پیشالی
1خیلی قشنگه امیدوارم آخرشم قشنگ تموم بشه
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
پایان همه ی داستان های من خوشه با خیال راحت بخون❤️
۵ ماه پیشنیلوفر آبی
0هلگورد عالی واقعا ممنون خسته نباشید
۵ ماه پیشghazal
0عزیزم قلمت خیلی خوب بود اون زمان که چاپ شد و اومد خوندم و انقدر قشنگ بود که دوروز تموم کردم خسته نباشی واقعا❤❤
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیزم🥺الهی
۵ ماه پیشرئیس
0کلا از فرشته خوشش اومده هر اون هست هلگورد هم هست خخ
۵ ماه پیشلونا
0وای آرزوجون استوری رو دیدم چه قدر خوشگلی😍😍😍
۵ ماه پیشنسیم
0منم میخواستم بگم شبیه شخصیت قصه هاشه
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
چشات خوشگله عزیزم
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
چشات خوشگله عزیزم
۵ ماه پیششیفته
0هلگورد بخدا تو مسلمون نیستی یه والله مسلمون نیستی🤣🤣
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشلارا
0خیلی قشنگ بود نویسنده محبوب منی تو😗😗😗😗
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥲🥺
۵ ماه پیشعطریا
1واااای نپتووون😅🤣🤣🤣🤣 پاچیدم یعتی خیلی خوب بود
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سوگند
0محشره بانو جان 🥰😘😘