پارت نهم :

همون نگهبان های دیشب دم در نگهبانی می دادن و هر کاری کردم نتونستم بازش کنم.

چند بار با مشت بهش کوبیدم و رو بهشون جیغ زدم: باز کنین این در لعنتی رو، مامانم اومده دنبالم.

با اشارهٔ آلکازار یکی از نگهبان ها به عقب هولم داد و در و باز کرد.

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!