پارت سی و دوم :

به آن قسمت تروما اعتنایی نکردم، بالاخره کیارش گفت درباره‌ام تحقیق کرده بودند. احتمالاً از گذشته‌ام خبر داشتند...نه...
حتماً خبر داشتند!
نمی‌دانستم پاسخم باب میل مریم بود یا نه؛ ولی او باید درک می‌کرد که من نمی‌توانستم یک موضوع را به کل تغییر دهم. برای دروغ گفتن، مطمئن‌تر بود که از راست، یک دروغ بسازم،‌ فقط با تغییر دادن چیزهای جزئی!
-‌ نفهمیدی مریم چرا اون وقت شب بجای کلیسا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • زری

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • زری

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقاااا، خیلی خوشحالممم

    ۲ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقااا، برای اون چیز ساده نویمده صدرصدد

    ۲ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    ارهه خودشهه، اصلا برای همنی اون پارت تعلیقی رو گذاشتممم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    کی شبیه گلاره نبود؟خواهرش ؟و خواهرش کی بوددددددد واای خدایا

    ۲ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    خواهر عزیزشش، هعیی :)

    ۲ ماه پیش
  • مری

    3

    من فکر کنم کاویان هنرمندای قبل از گلاره به هوای همین میکشونه و وقتیکه نقاشی قشنگی میکشم تموم میشه اونارو می کشه و کل نقاشیاشون به نام خودش تو گالری میزنه

    ۳ ماه پیش
  • مری

    4

    و سوال اصلی اینه که منظور سلین از اون شخص کیه منظورش سمیراست؟ و گلاره کیو می شناسه که گفت پس مرده ؟ ممکنه که سمیرا خواهر سلین باشه یا شاید ممکنه سمیرا همون دختری که توی پارت اول داشت فرار میکرد باشه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    میفهمیمم

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    جدی حس میکنم بعضیاتون علم غیبی چیزی دارید. 🌚🍃

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    1

    اوه یکهو فاز عوض شد هیجانی خواهرش خود کشی کرده جالبه پس آقایون کاویانی برای همین میترسم و محتاطن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقاااا✨😭🌺

    ۳ ماه پیش
  • یاس

    4

    دیگه دارم از شدت هیجان نمیتونم😂 نرگس جون بیا مارو از خماری دربیار

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    نینینس😭😭🔥✨✨

    ۳ ماه پیش
  • یاس

    1

    سمیرا خواهر سلینه همون قبری که دسته گل داشت پس قطعا گلاره برای انتقام اومده وای چقدر هیجانی شدهههه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    😭😭✨وایی

    ۳ ماه پیش
کپی شد!