پارت سی و یک :

کیوان چندبار با هول و ولا میان کتف‌هایم کوفت و استاد با نگرانی یک لیوان آب جلویم گرفت. برای چند لحظه، تنها چند لحظه چشمان نگران استاد برایم تداعی‌گر چشمان کیارش شد. آنقدر شباهت آن حسی که درونشان رخ نشان می‌داد زیاد بود که این‌بار با بهت سرفه می‌کردم.
وقتی آرام شدم و لیوان آب را خالی کردم، کیوان گفت:
-‌ بابا که چیز خاصی نگفت! شما دوتا چتونه؟
نیم‌نگاهی به مریم که چشمانش از فرط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    6

    ای وای دمش گرم دختره خیلی تیزه سریع نکته ها رو میگیره اما باید مواظب باشه خیلی حس خطر میده حرفهای استاد و کیوان شاید نقشه بوده تابا یه جاسوس تو خدمتکارها بفهمن چیکار می کنند اون و بقیه 🧐

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره بچم گلاره تیزه✨✌️🥲

    ۳ ماه پیش
  • هانیه

    1

    تا 20ساعت دیگه کی تحمل می کنه جون خودم خیلی کنجکاوم

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    تا جایی که بتونم می‌فرستم✨🥲

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    چقدر باحال پشت سر هم خالی بست هم جون مریم و بقیه رو نجات داد هم گفت که اون قرص هارو میخورده عجب دختریه تو

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    گلاره خوب دروغ میگه... خیلی خوب

    ۳ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    گلاره هم داره مث خودشون نقش بازی میکنه بنده خدا تکلیفش مشخص نیست از این زندگی 🤗

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره همه رازهایی دارن، همه هدف‌هایی دارن. گلاره هم مستثنی نیست. وای😂😭

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    1

    ممکنه سلین ربطی به سمیرا داشته باشه اسماشون که به هم میاد واینکه کیارش گفت از وقتی یادشه اون قبر اونجا بوده خوب سلینم که از قدیمیهای عمارته🤔

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    شاید دروغ گفته کیارش😞✨

    ۳ ماه پیش
  • rasta

    1

    احتمالا این سلین ادم بدی نباشه و بخاطر خود گلاره بود که قرداد رو تحویل نداده. شاید گلاره اولین نفری نیست که به عمارت اومده و نفرات قبلی اتفاق خوبی براشون نیوفتاده؟

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    این حدسا رو باید با آب طلا نوشتت ولی خب بر این اساس بازم سلین ادم خوبی نمیتونه باشه چون در برابر قبلیا سکوت کرده بود.

    ۳ ماه پیش
  • یارا

    1

    احتمالا خدمتکار ها راپورت دادن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    بلی بلی

    ۳ ماه پیش
  • Darya

    3

    عزیزم چرا تو ژانر رمان ننوشتی ترسناک و دلهره آور والا من نمیدونم چرا اینقدر موقع خوندن خوف میکنم

    ۳ ماه پیش
  • پروانه

    1

    وای منمممم😭😂

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    وایی😭😭 ترسناکه؟ فک نمی‌کردم چندان چیز ترسناکی داشته باشه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!