پارت چهارده :
بدون آنکه خودشان متوجه باشند، هر دو با صدای بلند حرف میزدند. صدای موتور باعث این بلندی صدا بود.
- دستت درد نکنه دیگه داداش. مارو درین حدم نمیبینی!
- والا با این سوز هوا جلومم نمیتونم بیینم. مسخره بازی در نیار، بهت اعتماد دارم که الان باهامی. همین الانشم شریک جرمی فکر نکن بیگناهی.
مهران کلاه سیوشرت طاها را با دست گرفت و تهدید وار گفت:
- من چَک نخورده همه چی رو لو میدم گفته ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
