پارت سیزده :
کارن لبخندی زد و طره موی فرفری سِمجش را درون شالش فرستاد. موهای فر طلایی صورتش را قاب کرده بودند. چهرهای مهربان با چشمهایی همیشه خندان داشت.
- این دفعه باید حواست رو خوب جمع کنی. میدونم که کارت درسته؛ اما موش تو کارت زیاده. حواست نباشه کلاهت پس معرکهاس.
طاها نیملبخند دل گرم کنندهای زد و گفت:
- من هم آدمهای خودم رو دارم. نگران نباش کارن.
کارن قدمی جلو آمد
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
