پارت دوازده :
کلاه سویشرت مشکیاش را روی سرش کشید و قسمت عقب موتور نشست. دستهایش را درون جیبهای طرحدار سویشرت کرد. عکس ماه بزرگی پشت سویشرت بود که نیمی از آن با طرح قاصدک ترکیب شده و بخشی از ماه را مثل قاصدکی در حال جدا شدن نشان میداد.
مهران ابروهایش را بالا انداخت. هرچند به خاطر هد مشکی روی پیشانیاش معلوم نمیشد. فقط چشمهای در هم رفتهی سبزش معلوم بودند.
- اولا که پاشو ببینم پسرخاله
لطفا صبر کنید...
