پارت ششم :
فرمان توسان سفید را در دست گرفت و با یک حرکت آن را روشن کرد.
دنبال ماشین پلیس راه افتاد. چند مأمور جلوی پارکینگ ایستاده بودند و با کارمندان حرف میزدند. یک نفر هم مدام با بیسیم اطلاعاتی را رد و بدل میکرد. شاید پرسش و پاسخ بود، شاید هم برای متف ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

صدف
2قلمتون پخته ست و داستان جالبه و با اینکه توصیف ظاهر شخصیت ها عالیه عکسشونم بذاری عالی تر خسته نباشی نویسنده