دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و ده :
*****
با تابش نور خورشید که از پشت پنجرهی شیشهای روی صورتم می تابید،پلک هام رو باز کردم.
ریون رو کنارم دیدم که دست هاش رو دور من پیچیده بود.
موهاش توی صورتش ریخته بود.
خدای من،اون به معنای واقعی کلمه جذاب بود.
انگشتم رو بالا بردم و تار موهاش رو کنار زدم.نوک انگشتم رو روی پلک و مژه های بلندش کشیدم.
لبخندی روی لبم نقش بست.با این فکر که «یعنی الان این مرد مال من بود ؟»
حت
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
1خب خب درسته اولش یکم الارا جن زده شده بود، ولی آخرش خوب بود خوشم اومد😍😍😍😍😍😂😂😂😂🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋