پارت صد و ده :

*****
با تابش نور خورشید که از پشت پنجره‌ی شیشه‌ای روی صورتم می تابید،پلک هام رو باز کردم.
ریون رو کنارم دیدم که دست هاش رو دور من پیچیده بود.
موهاش توی صورتش ریخته بود.
خدای من،اون به معنای واقعی کلمه جذاب بود.
انگشتم رو بالا بردم و تار موهاش رو کنار زدم.نوک انگشتم رو روی پلک و مژه های بلندش کشیدم.
لبخندی روی لبم نقش بست.با این فکر که «یعنی الان این مرد مال من بود ؟»
حت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    خب خب درسته اولش یکم الارا جن زده شده بود، ولی آخرش خوب بود خوشم اومد😍😍😍😍😍😂😂😂😂🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    جن زده رو خوب اومدی😁🧑‍🦯

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ولی خب اِلارا هم حق داشت واقعا🤝

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    دمت گرم ریون جونم، میدونست الارا چه عقایدی داره و خودش از قبل بفکرش بود🥹🥹🥹🥹

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️