طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت نود و چهارم :
رنگ چشمانش عوض میشود. رژ سرخش پاک شده و ریملش زیر چشمهایش را سیاه کرده است؛ ولی نیکداد حس میکند او از همیشه قشنگتر شده است. گلویش میسوزد. حالش طبیعی نیست؛ ولی انقدر خوب است که از همه بریدن هم برایش بیمعنی است. هیچوقت فکر نمیکرد با نگاه دختری اینجوری زیر و رو شود. لحظهای به سرش بزند و بچگی کند و لحظهای مسخ شود.
لبخند که میزند، آترا هم میخندد. همان خندهای که میداند ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزممم اره کنار هم خیلی قشنگن بهم خیلی میان
۳ ماه پیشفاطمه
2ولی من اترا رو درک میکنم خانواده سنتی هرچه قدر باهاشون بجنگی فایده نداره به خصوص سختگیر هم باشند مثل پدر آترا هرچب باشه پدرشه و ازش میترسن گفتنش تو حرف راحته ولی قطعا برای اترا سخته تو این موقعیت بگه با پسری دوست بوده و عاشقشه🥺🥺😣
۳ ماه پیش...
1ولی میتونه بگه دلش با امیرحسین هم نیست نکه کلا ساکت باشه دیگه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ببینیم جلوتر چی میشه حرف میزنه یانه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا درست گفتی عزیزم
۳ ماه پیشساحل
2واییی دختر حرف بزنی همینجوری با ترس از بازات ساکت بمونی یهو دیدی سر سفره تقدبا امیرحسینیی😭😭😭😡😡😡😡
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا ولی خب ترسش هم منطقیه بالاخره پدرش یه ادم سنتی و معتقدیه که دوستی رو قبول نداره
۳ ماه پیشم
3مگه حرفیم زدی که کسی گوش بده،همیشه سکوت کردی،اونام گفتن سکوت علامت رضایته 😠
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حرف حق...ولی اترا از پدرش خیلی حساب میبره هنوز یونس رو نشناختی
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
1واییی من غش کردم با این پارتتتت بالاخره جو بینشون قشنگ شد و باز نیکداد حالش خوبه خیلی قشنگن کنار هممم من ضعف کردمم❤️❤️❤️❤️