کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت پانزده :
بار دیگر چشم گشود و اینبار نور مستقیم خورشید بود که از آن خواب پر کابوس بیدارش کرده بود. انگار تیغ آفتاب هم با تقدیر نامیزان و شرایط ظالمانهی زندگیاش دست به یکی کرده بود و میخواست با بیدار کردنش هر چه سریعتر او را با آن روز منحوس همراه کند.
برخلاف همیشه، صبح زود برای مدرسه رفتن بیدار نشده بود. دیگر نه رمق و انگیزهای برای بیداری داشت و نه آنکه مدرسه رفتنش با آن حجلهای که در انتظØ
لطفا صبر کنید...
