جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت چهارم :
شالی که کمابیش به گردنم چسبیده بود رو درآوردم و روی تخت انداختم و بعد روی صندلی رفتم و دریچه ی کولر رو سمت تخت تنظیم کردم.
همونطور که بی هدف بقیه ی عصرم رو میگذروندم و سریال مسخره ی ترکیه ای رو نگاه میکردم. گوشیم زنگ خورد. چشمامو ریز کردم و خیر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فرشته
0رمانی جذاب که نمیشه از خوندنش دست برداشت😍❤️