پارت چهارم :

شالی که کمابیش به گردنم چسبیده بود رو درآوردم و روی تخت انداختم و بعد روی صندلی رفتم و دریچه ی کولر رو سمت تخت تنظیم کردم.

همونطور که بی هدف بقیه ی عصرم رو میگذروندم و سریال مسخره ی ترکیه ای رو نگاه میکردم. گوشیم زنگ خورد. چشمامو ریز کردم و خیر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!