پارت هفتاد و هفتم :

سحر خانم میز کاملی چیده بود. چند مدل غذا با مخلفات هر کدام.
به درخواست من گوشت هم بود چون مامان بارها توصیه کرد کمی از این مستبدی‌ام کم کنم.
خانه، بسیار پر نور و برقی روی تمام کریستال‌ها... همه چیز زیبا و جذاب!
تهمینه خانم به همراه ستایش از راه رسیدند تا همگی شام را کنار هم صرف کنیم.
سورن خیلی صاف و مقتدرانه در راس همه ما نشسته بود.
تنها صدا، صدای قاشق و چنگال و البته که کارن!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    یعنی چی که هر شبی که اینا باهمن صبحش سامیار میاد گند میزنه به همه چی مرده شورتو ببرن پیر پسر

    ۴ روز پیش
  • بنفش علی

    0

    خدا این خانواده خجسته رو از زمین محو کنه این دوتا کفتر عاشق یه شب خوب باشم داشته باشن🦦🤭

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    ای بابا اولاش خوبه آخراش خراب میشه🤦 ♀️😂اوندفعه ام باز این سامیار گوه حال دنیز گرفت بازم که اومده مرتیکه حالا یکی جلوی گریه کردن دنیزو بگیره سورنم که رید ایندفعه ام بحث این مهرداد گاو اومد وسط همه چی خراب شد واقعا خیلی بیشعور بوده باید به دنیز احترام میزاشته اگه نمیخواسته

    ۳ ماه پیش
  • Sogi

    1

    بذارید نپذیرم این سورن همون سورنیه که تو مهمیزها دیده بودیم😔😂ولی هرچقدر میگذره بیشتر دلم میخواد این خاندان خجسته رو بگیرم بندازم تو چرخ گوشت🦖

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سورن عزیزم آرام باش..دنیز تا آخرش مال خودته نگران نباش

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سورن عشقهههه..چه خوب که به خواسته دنیز احترام گذاشت و زیادم اصرار نکرد

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    چرا سامیار خوشی هاشونو زهرمار میکنه..مزاحم زندگی اینا نشو پیرپسر

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    بازم ترکوندی که آزاده..فک نمیکردم بازم داشته باشیم😂

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سورن رو نگا،هی میخواد با تعریفاش به تهمینه حرص بده این تهمینه هم خودش حرص آدمو درمیاره

    ۴ ماه پیش
  • Parvaneh

    1

    ممنون آزاده جون پارته عالی بود مثل همیشه

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    عالی بود مرسی عزیزم خسته نباشید ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    2

    این پارت عالی بودددد آزاده جون من افسردگی میگیرم اگه نپنتی تموم شههه

    ۴ ماه پیش
  • Nana

    3

    الهی دنیز چقد ترسیده بود و خوبه که سورن بلد بود آرومش کنه

    ۴ ماه پیش
  • Lea

    3

    واکنش من آخر پارت: باز این مارمولک پشت کنتور (سامیار) تقنقمقجقمفتفتب

    ۴ ماه پیش
  • Lea

    4

    بازم گل کاشت نویسنده جونوم بححح بححح🔥😔

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️