پارت ده :
«لطفاً، هی، بخشش...» ببخشید آقا، مرا رد کنید...
گستاخی این کودک، کامران به سختی میتوانست آن را باور کند. با این حال، دلگرمکننده بود که بفهمد درست حدس زده بود: پسر فشتونی صحبت میکرد و از خانه دور بود.
کامران قصد داشت پسری را که پیدا کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
