پارت چهارم :
ناگهان، احساس کرد چیزی روی تخت نشست و تشک کنار پایش فرو رفت. آلیزه ترسید و فریادش را فرو خورد. چشمانش را باز کرد. هیچ کس در اتاق نبود. آیا توهم زده بود؟ شمع را انداخت، دستانش میلرزید.
مطمئناً، او خواب بود.
اما دوباره تشک ت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
