بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و پنجاه و چهارم :
نگارین به سمت من برگشت. نگاهش ترکیبی از استیصال و یک تسلیم عجیب بود. با صدایی که انگار از ته چاه درمیآمد، گفت: «اشکالی نداره تنها برگردی خونه؟»
من هنوز در شوک حرفها و اتفاقات دقایق گذشته بودم. چشمانم روی صورت رنگپریدهاش میچرخید. زیر لب، با صدایی که لرزشش را نمیتوانستم پنهان کنم، گفتم: «تو واقعاً میخوای این کار رو بکنی؟ میفهمی داری چیکار میکنی؟»
نگارین قدمی به سمتم
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
حنا
1آقا چرا کاراکتر عمادو ندارییییمممم عکسشو
۴ ماه پیشباران
0من نمیدونم چراپارتهابرام دیرمیاد؟ یعنی بخاطرچیه؟
۴ ماه پیشباران
1خداروشکربلاخره یکی ازاون عمارت عفریته خانم نجات پیداکرد،، حالامن نگران رخساره هستم که مشکلی براش پیش نیاد، سپاس سانازجون ازپارتهای زیادوپرمتحوا،، واقعازیبابود
۴ ماه پیشمینا
2ممنون عزیز پارت های پر محتواییی بود وحسابی چسبید❤️
۴ ماه پیشملیحه
0باید خیلی زود به نریمان خبر بده
۴ ماه پیشفاطمه
0ممنون سانازی
۴ ماه پیشزهرا
0برای نگارین خوشحالم پناهگاه خوبی پیدا کرد
۴ ماه پیشاکرم بانو
2ساناز جان ،بار دیگه ثابت کردی که یه زن اسمش زنه اما ازهرمردی میتونه مردترباشه... باخودش گفت نکنه پشیمون بشه و بخواد برگرده اما نتونه،بعد برگشت پیشش،دلم میخواد نگارین بعد اینو بفهمه رخساره تنهاش نگذاشته
۴ ماه پیشنرگس
4آره بعد بفهمه تمام صداهاشونو شنیده🤣🤣
۴ ماه پیشاکرم بانو
2اونو عماد باید بفهمه😂😂😂😂😂
۴ ماه پیشماهرخ
0افرین به نگارین چه تصمیم درستی گرفت خودشو از اون جهنم نجات داد
۴ ماه پیشاکرم بانو
0خیلی قشنگ بودن،این همه پارت،خسته نباشید جانانه بهت میگم... 👏👏👏👏🌹🌹🌹🌹🤍🩵🩵💙💚🩷🩶
۴ ماه پیشاکرم بانو
2عمیقا احساس کردم وجود رخساره تو زندگی هرکسی لازمه...چقد این حمایتش،برگشتش قشنگ بود...
۴ ماه پیشپرنیا
1فک کن اینا بفهمن رخساره اونموقع اونجا بوده😂😂
۴ ماه پیشپرنیا
0نگارین هم عروس شد 🥹🥺عماد میتونه نگارین رو زنده کنه💪
۴ ماه پیشن س
2امید وارم عماد آخرش همین باشه تا نگارین هم حالش خوی شه و قدرت بگیره از حضور عماد
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0نگارین هم بلاخره تونستم یه پناه امن پیدا کنه