پارت نود و پنجم :

نوازش‌های دست کودکانه‌ای پلک‌های غرق در خواب پرهام را از هم باز کرد، نگاهش به لنا افتاد که با صورتی بشاش و چشم‌هایی که شیطنت از آن می‌بارید، بالای سرش نشسته و لب باز کرد:
- پاشو داداش پرهام، لنگ ظهره!
لبخند کمرنگی روی لبش نشست و گفت:
- قراره تو هر روز صبح این‌جوری خراب بشی رو سرم؟! 
لب ورچید و نق زد:
- لوس بی‌ادب! بابامو که بیدار می‌کنم میگه چشم دختر گلم، ولی امروز در اتا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    پریدخت خیلی در نسیم ظلم کرد،ولی دود تو چشم خودش رفت زندگیش نابود شد،نسیم خیلی سختی کشید ولی خیلی پخته و فهمیده شد ویه آدم اشتباه از زندگیش حذف شد 🤔

    ۹ ماه پیش
  • ژلوفن

    13

    عالیه عالی خدا کنه هموشون عاقبت بخیر شن آمین😊😊😊😊😊☺☺☺☺🤗🤗🤗

    ۵ سال پیش
  • سننه

    10

    کاش نسیم و پرهام هم بهم برسن

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️