پارت بیست و ششم :

هیچ چیز مثل قبل نبود، این بار برخلاف بار قبل، مراسم عقد بیتا، خلوت بود و جز و پدر و مادرش و عاطفه و محسن، فرد دیگری را کنارش نداشت.روی صندلی، کنار میثم نشسته و منتظر بود عاقد حرفش را تمام کرده و از او کسب اجازه کند.این بار حتی تور سفیدی بالای سرش نداشت و قندی هم برای شیرین شدن زندگی‌اش سابیده نمی‌شد.حتی قرار نبود کسی منتظر سومین بار بماند، همان بار اول بله را میگفت. بله‌ای که حالا عاقد من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    خداروشکر به هم رسیدن ان شاء اله خوشبخت بشن. منون زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون قشنگم🥰

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    من براشون ذوق کردمم🥺🥹. کاش امروز یه پارت دیگه هم داشتیم😭 . اتفاقا میدونستم تولد نویسنده کیه خواستم همون روز تبریک بگمم🥺🥺. وای از تصور فندق بیتا و میثم ذوق مرگ میشمممم، تا آخر رمان فندق شونم میبینیم؟؟🎀✨️ خسته نباشی عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم🥺قربونت برم عزیزم،پارت هدیه هم وقت کنم میفرستم حتما فقط یکم سرم شلوغه چند وقته، شاید فندق اونا رو هم دیدیم🥺

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️