پارت هشتم :

***

جادۀ خیس زیر چراغ‌های پراکندۀ شهر برق می‌زد. ماشین آرام در پیچ آخر چرخید و مقابل عمارت ایستاد.

برای چند ثانیه دستش را روی فرمان نگه داشت. به ساعت نگاه کرد. عقربه از نیمه‌شب گذشته بود؛ اما چراغ‌های عمارت هنوز روشن بود. بهتر از هر کسی م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!