راز قلبم به قلم سارا بایمانی
پارت پنجاه و سوم :
#طنین
تور سفید روی صورتم مثل یک تار عنکبوت ضخیم خفهام میکرد. لباس عروس پرنسسی با آن همه فنر، سنگدوزی و پارچههای چندلایه، مثل یک کفنِ فولادی دور تنم پیچیده شده بود و اجازه نمیداد به درستی نفس بکشم. صدای کَرکنندهی موسیقیِ شاد و بوی تند و دمکردهی اسپند که فضای سالن را پر کرده بود، سرم را به دوران انداخته بود.
زنهای فامیل با لباسهای رنگارنگ دور تا دورم میرقصیدند
لطفا صبر کنید...
