پارت سی و ششم :


با بسته شدن در، تمام آن ظاهر خونسردی که به خودم گرفته بودم، مثل شیشه‌ای ترک‌خورده فرو ریخت. دیگر حامی، مهندس محترم و موقر نبودم؛ حیوانی زخمی بودم که به دنبال عزیزترین داراییش می‌گشت. به سمت میزم هجوم بردم، کیفم را برداشتم و با دستانی که از شدت وحشت می‌لرززید، دیوانه‌وار دنبال کلیدهایم گشتم. پیدایشان کردم. با عجله به سمت در برگشتم، در را از بیرون قفل کردم فرصتی برای فکر کردن نبود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!