پارت سی و دوم :

نفسم در سینه حبس شد. انگار سطل آب یخی را روی سرم خالی کرده باشند. دستم که روی لبه پنجره بود، بی‌حس شد. من در مورد رها با هیچکس حرفی نزده بودم. هیچکس نمی‌دانست من آن شب در آن خانه چه کرده‌ام و چه حرف‌هایی بین من و رها رد و بدل شده است. با گیجی و لکنتی که کنترلش دست خودم نبود، گفتم:
«چی؟»
طنین اما دیگر نگاهم نکرد. نگاهش را به روبرو، به شیشه بخارگرفته جلو دوخت و با خونسردیِ ترسناکی گفت:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️