پارت سی و دوم :

نفسم در سینه حبس شد. انگار سطل آب یخی را روی سرم خالی کرده باشند. دستم که روی لبه پنجره بود، بی‌حس شد. من در مورد رها با هیچکس حرفی نزده بودم. هیچکس نمی‌دانست من آن شب در آن خانه چه کرده‌ام و چه حرف‌هایی بین من و رها رد و بدل شده است. با گیجی و لکنتی که کنترلش دست خودم نبود، گفتم:
«چی؟»
طنین اما دیگر نگاهم نکرد. نگاهش را به روبرو، به شیشه بخارگرفته جلو دوخت و با خونسردیِ ترسناکی گفت:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!