پارت سی و یک :


طنین به جای جواب دادن، با دستپاچگیِ عجیبی شروع به جمع کردن محتویات پلاستیکِ پاره شده کرد. دستانش می‌لرزید و سعی داشت وسایلی که روی زمین پخش شده بود را از دید من مخفی کند. بدون اینکه توی چشمانم نگاه کند، زمزمه کرد:
«هیچی...»
این پنهان‌کاری‌اش خونم را به جوش آورد. دردی که در سرم بود، جای خود را به خشمی کورکننده داد. او داشت چیزی را از من مخفی می‌کرد؛ . با خشمی که کنترلش از دستم خار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!