پارت بیست و چهارم :

سکوت برای چند لحظه حاکم شد و مادر مهران گفت: اگه فضولی نباشه، خوب تنها نره، یکی از بچه ها رو باهاش بفرستین.
-اکی؟ میترا که دانشگاه میره، سامان هم که میره سرکار. اینم قراره بیفته گردن من دیگه.
-نه پسرم نمیشه که تو بری. خودم باهاش میرم.
-محبوبه خانم به نظر منم بهتره که یکی از پسرا باهاش بره که اگه اتفاقی افتاد هواشو داشته باشه.
-آقا بهروز، به نظر من یکی دو هفته کافیه، بالاخره مادر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!