بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت چهارم :
ابروانش را درهم کشیده و مشغول شده با ماساژ دادنِ گردنِ دردمندش، زیرلب ناسزای ناجوری را روانهی حافظ کرد که او هم نشنیده گرفت. نوا کوتاه خندید و ناخنش را که از حصارِ دندانهایش رها کرد، دستش را پایین انداخت و قدمی پیش گذاشت، حافظ هم با مرتب کردنِ یقه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

الی
0وایییی پس اون زن اول قصه رها بود قاتلش یعنی حافظ هست؟