طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت هشتاد و هشتم :
نیکداد ماگ خالیاش را کنارش میگذارد و انبر را برمیدارد:
- مهران فلسفه نباف! خسته شدم از این زندگی بیهمهچیز...این زندگی نکبتی که هر طرفش یه در مهر و موم شده داره. وقتی میبینم اونو به من ترجیح میده... وقتی تلفنام رو جواب نمیده...
نفسش میگیرد تا حرفهایش خفهاش نکند:
- حتی نگاهم نمیکنه، حرفمو باور نمیکنه... حرفمو باور نمیکنه!
به چشمانش زل میزند و بازدمش را عصبی پوف میک
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
دیگه مهران سرد و گرم چشیدسس
۳ ماه پیشدلیا
1این پارت چه اهنک قشنکی روش داره واقعا چه خوبه که اهنگ روی پارتا میذارین خوندنش لذت بخش تر میشه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر که آهنگا رو دوست دارید
۳ ماه پیش....
1کاش نیکداد به حرفای مهران گوش کنه واقعا دختری عاشق باشه راحت بیخیال عشقش تمیشه مگر عشقش ولش کنه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
امیدوارم گوش بده و بیخیال نشه
۳ ماه پیش...
1ما زنا یه مرد مثل مهران توزندگیمون کم داریم. اخه مردانقدر با فهم و شعوررر به فاطمه حسودیم شد این مرد هر زنیو خوشبخت میکنهههه❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
واقعا مردایی مثل مهران کم پیدا میشن خوش به حال فاطمه
۳ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
واقعا مردایی مثل مهران کم پیدا میشن خوش به حال فاطمه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
2چه جالب،مهران عجب تفسیری داره از نگاه،به نیکداد بود دیگه دروغشو باور کرده بود 🤔🙏🏻