پارت هشتم :

عرق سردی روی پیشونیش نشسته بود و موهاش به صورتش که حالا رنگ پریده تر از قبل به نظر میرسید چسبیده بود.

هردو دستش که از تقلا برای مانع شدن و کمتر درد کشیدن در تکاپو و تلاش بود حالا کنار بدنش بی جون و شل افتاده بود.

انگشتاش کمی خمیده بود.

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!