پارت صد و پنجاه و هشتم :

– چون... چون همبازی بچگی‌هامی، نازگل. نمی‌خوام اذیت بشی، نمی‌خوام بهت آسیبی برسه.
قهقهه‌ای خشک و پر از خشم از لبم بیرون جهید، صدایی که خودم هم غریبه بودم با آن:
– همین؟! همین قدر؟! فقط چون یه روزی توی کوچه‌های خاکی با هم دویدیم، حالا خیال می‌کنی دلیل محکمی داری برای نگه داشتنمِ؟...
آفرین یاور! دلیل خیلی محکمیه برای زندونی کردن یه زن...
چشمانم را ریز کردم، به او نزدیک‌تر شدم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!