پارت صد و هشتم :

*****
یک هفته بعد.
ریون

در حالی که بخیه هارو کشیده بودم اما هنوز جای اون ها درد می‌کرد.
توی اتاق دور زدم.نمی تونستم یک جا بشینم..
اتاقی که اون پیرمرد توی خونه‌‌اش برام آماده کرده بود..
عکس های مادرم رو قاب کرده و به دیوار های آبی رنگ نصب کرده بود.
جوایز و گیتارم رو هم توی اتاق گذاشته بود.
لعنتی این چند وقت اخیر طوری رفتار می‌کرد که دلم می خواست خفه‌‌ش کنم!
ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    ولی ریون لعنت بهت، 🤣🤣🤣🤣 بچه رو خیلی ضایع کردی اخه😭🤣

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره قشنگ زد تو پرش🫢😁

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فقط اونجاش که میگه بیای اتاقم و بگی من ببوس🤣🤣🤣😍😍😍😍😍😭😭😭😭 وای چجوری صبر کنم تا اون لخظه

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خیلی نمونده تا اون لحظه😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فرگل کجایی؟!

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    همین جام✌️

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    همین جام✌️

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    نمیدونم چرا هنوز درگیر اون جمله ی( بگی منو ببوس) هستم🥺🦋😍😂

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عالیه😍😔

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وااااااااااااای الاراااااااا پروانه های قلب من به پرواز در اومدن😍😍😍😍😭😭😭😭🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️