دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و هشتم :
*****
یک هفته بعد.
ریون
در حالی که بخیه هارو کشیده بودم اما هنوز جای اون ها درد میکرد.
توی اتاق دور زدم.نمی تونستم یک جا بشینم..
اتاقی که اون پیرمرد توی خونهاش برام آماده کرده بود..
عکس های مادرم رو قاب کرده و به دیوار های آبی رنگ نصب کرده بود.
جوایز و گیتارم رو هم توی اتاق گذاشته بود.
لعنتی این چند وقت اخیر طوری رفتار میکرد که دلم می خواست خفهش کنم!
ای
مطالعهی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره قشنگ زد تو پرش🫢😁
۳ ماه پیشزهرا
0فقط اونجاش که میگه بیای اتاقم و بگی من ببوس🤣🤣🤣😍😍😍😍😍😭😭😭😭 وای چجوری صبر کنم تا اون لخظه
۳ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خیلی نمونده تا اون لحظه😭😭😭
۳ ماه پیشزهرا
0فرگل کجایی؟!
۳ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
همین جام✌️
۳ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
همین جام✌️
۳ ماه پیشزهرا
0نمیدونم چرا هنوز درگیر اون جمله ی( بگی منو ببوس) هستم🥺🦋😍😂
۳ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عالیه😍😔
۳ ماه پیشزهرا
0وااااااااااااای الاراااااااا پروانه های قلب من به پرواز در اومدن😍😍😍😍😭😭😭😭🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0ولی ریون لعنت بهت، 🤣🤣🤣🤣 بچه رو خیلی ضایع کردی اخه😭🤣